|
|
|
|
|
گنچشک ها
از صدای خودشان انصراف دادن یادم باشد سنگر بگیرم پشت موهایت. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 3:20 توسط مقداد افراسیابی
|
|
||
|
|
|
|
|
1
ابر آمد باران نبود چتر گریه کرد. ۲ به فکر لباس عروس باش این داماد از قدیم سیاه می پوشید. ۳ اینجا همه را فروختم من می خواهم خودم را به صندق صدقات بیندازم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 13:59 توسط مقداد افراسیابی
|
|
||
|
|
|
|
|
همین جا بود
جن در رگ هایم می جنگید جن که جنگ زده شده بود همه چیزم بر عکس عکس شماست پلیس جنی را دستگیر کرد دستش گیر کرده بود به در در به در نمی دانست که جن گرفته حالا جن با شناسنامه او دارد زندگی می کند خودش گم وگور شده زنده به گور شده گور به گور شده استکان که روی تنهایی ام راه آمد چشم ها می خندیدند لب ها می دیدند توی همین شناسنامه بود که قلب مرده ای بر می خیزد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 0:36 توسط مقداد افراسیابی
|
|
||